مؤلف مجهول
24
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )
چون مدت دو سال از اين مقدمه گذشت ، ديگر باره دشمنان رسانيدند كه روز به روز ، صوفيان زياده مىشوند و اگر خواهند كه خروج كنند ، الحال بيست هزار سوار در اردبيل بهم خواهد رسيد كه با خانه و كوچ آمدهاند . از دهنهء مغرب تا حد بلخ و بخارا مريدان اولاد شيخ صفى مىباشند . ميرزا جهانشاه واهمهناك شده ديگر باره نامه نوشت كه هر چند منع تو كرديم ممنوع نشدى ، گويا لذت بزرگى در كام دلت جاى گرفته است . بارى به هر حال برخيز و از قلمرو ما بيرون رو و الا خواهم آمد و اردبيل « 1 » را خراب خواهم كرد ، بلكه قتل عام خواهم فرمود . چون نامه به سلطان جنيد رسيده مطالعه فرموده با صوفيان گفت كه ما را سفر بايد كرد و در عالم روحانى جدم شيخ نيز اشاره نموده كه به جانب ديار بكر سفرى كن اى فرزند و اگر نروى اين پادشاه جابر ، اردبيل را خراب خواهد كرد و ما را بايد رفت . هر كس از صوفيان مىآيند خوش باشند و الا اختيار داريد . همه صوفيان گفتند كه سر ماست و قدم شما ، هر كجا مىرويد در خدمت هستيم . پس بعد از كارسازى كوچ و بنهء « 2 » خود را برداشته روانهء ديار بكر گرديدند . و در آن وقت حسن بيگ آققوينلو حاكم آن ملك بود ، و او نيز يكى از مريدان سلطان خواجه على بود . چون شنيد كه فرزند آن سرور از واهمهء ميرزا جهانشاه جلاى وطن نموده عازم ديار بكر است ، فرمود كه ريش سفيدان ايل ، سوار شده و دو منزل راه او را استقبال نمودند و خود نيز با خويشان خود يك منزل به استقبال آمده چون سلطان جنيد را از دور ديده [ 17 ] پياده شده و همديگر را در بغل گرفتند و مريدان را عزت بسيار نمود و سلطان سه سال مهمان او بوده . حسن - بيگ همشيرهء خود را به عقد سلطان در آورد . و بعد از سه سال ، سلطان مريدان را برداشته به جانب اردبيل روانه شد و خبر از براى ميرزا جهانشاه بردند كه
--> ( 1 ) - اصل : در اردبيل . ( 2 ) - اصل : بند .